The Red Violin
این چند روزه اتفاقی چند فیلم دیدم که یه جورایی مربوط به موسیقی می شدند؛ «بتهون» ،«آمادئوس» و «ویولن قرمز». اولی و دومی روایت تاریخی سرگذشت بتهون و موتسارت بودن و سومی یک فیلم فوق العاده که شیوه روایت بدیعی را در خود داشت.
سرگذشت سیصد ساله یک ویولن در روایت ها و اپیزودهای مختلف! داستان از زمان ساخت این ویولن شروع می شود و پیشگویی های یک خدمتکار راوی اپیزودهای فیلم است که در پنج روایت ارئه می شود. نقش اصلی و محور اصلی این فیلم ویولن قرمز است که پاره ای از وجود همسر ویلن ساز را با خود دارد و به نوعی سرنوشت آدمها را رقم می زند و سنگینی حضورش را بر همه جا تحمیل می کند.در فیلم به نوعی تقابل ارزشهای فطری و اجتماعی و فردی انسانها به چالش کشیده می شود و در واقع ویولن بهانه ای برای گفتن و نشان دادن نوع نگرش آدم ها نسبت به زندگی است. ساز سوزان شانگهای انقلابی نیز در یکی از اپیزودها برهه ای از تاریخ کشور خودمان را به یاد بیننده می اندازد و تمسخری است بر هیجان کنترل نشدهء مردمی که انقلاب کرده اند و تغییر را به سطوح و لایه های مختلف اجتماع می کشند اگرچه اکثراً خواهان این تغییر نباشند.
پرونده فیلم در آی ام دی بی و ویکی پدیا
ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود/