تو كنار آتشي من برف پارو مي كنم!


 "تو كنار آتشي من برف پارو مي كنم" عنوان كتاب شاعر خوب ايلامي، "فرهاد شاهمراديان" به زبان كردي است كه با ترجمه فارسي "جليل صفربيگي"  در انتشارات "برگ آذين"  منتشر شده است. شعر كردي جنوبي(فيلي) از پر مخاطب ترين نوع شعر كردي در بين كرد زبانان محسوب مي شود و شايد تنها دليل محجور بودن آن  عدم ترجمه آن به زبان فارسي است. تو در كنار آتشي : رو تكاني اين عدم ترجمه هم به سختي كار مربوط است چرا كه انتقال حس مستتر در شعر ها واقعاً كار دشواري است .به نظر حقير زبان كردي چه از لحاظ كستره واژگاني و چه از لحاظ معنا به مراتب غني تر از زبان فارسي است وبا وجود اينكه به هيچ وجه فرهنگ نوشتاري زبان فارسي و حتي تركي  را ندارد و از اين منظر ،بسيار در مضيقه است هم چنان به  رشد و بالندگي خود ادامه مي دهد . البته من وارد بحث هاي زبان شناختي و نظريه هايي از قبيل اينكه لكي و كردي و لري منبع اصلي زبان فارسي بوده و يا همان زبان پهلوي سابق هستند ، نمي شوم و اين حرفها را هم به حساب  نگاه ناسيوناليستي من نگذاريد غرض توضيح مظلوميت و مججوريت اين زبان در عين غني بودن آن بود .به هر حال  اين كتاب حاوي 52 دوبيتي ناب است كه با سليقه خاصي صفحه آرايي شده و در كنار دوبيتي ها ترجمه آن نيز آمده است .شعر شاهمراديان را جليل صفربيگي در مقدمه به نحو شايسته اي و به اجمال  معرفي كرده است ؛اينكه زبان شاعر اصالت دارد ،استفاده صحيح از ضرب المثل ها و حتي زدودن گرد فراموشي از بسياري از ضرب المثل هاي اصيل كردي ،شناسنامه دار بودن شعر او و.... اما چيزي كه من مايلم به اين مشخصه ها اضافه كنم نگاه تازه و محتوايي شاعر  به  مقوله عشق است ،عشق در زبان شاهمراديان از اغراق ،دروغ و ديگر مفاهيم تجريديدور است؛ نگاه او بسيار ساده ،دوست داشتني ودست يافتني است . براي مثال  در دوبيتي های  زیر:

 نمی خواهم برایت دار قالی بزنم

یا زمین و آسمان را به تو بدهم

زیر درخت گردو لم بده

تا برایت کفشدوزک بگیرم :

نیه خوازم    دارتان  بگرم  ئه را   تو

زه مین و ئاسمان  بگرم  ئه را   تو

خوه زه و  که ش خه ی   ده  سای   ئه و   گرده کانه

م   مال ِ خالووان    بگرم  ئه را   تو

یا

با خنده به پيشوازت مي آيد و بغلت مي كند

با گريه بدرقه ات

عشق


مثل درخت زالزالك است


به پرشالت كه گير كند


ول كنت نيست :

 

هه گ ِ هاتي خه ني ده س ده ملت كه ي

خه گي خواسي بچي گيري كلت كي


يه عشقه ماله گم ! ك ِ چو گه ر گوج


هه كه فت ئه و پ  سه كه ت مه ر ديه ولت كه ي

 يا اين دو بيتي  كه اسم زيباي كتاب هم از آن گرفته شده است:

 برف  سنگینی باریده

تو کنار آتشی

من برف بامتان را پارو می کنم

این هم شد عشق بازی ؟:

ده زۊران    ئه ر   یه سه   کافر  وه  حالم

هه  خوه ت  رێ وه ی  چه وه م   کردی که ژالم

تو  لێو  ئاگره  جیته و   م ِ  بایه د

ده بان  مالتان وه فر  بمالم

كتاب سرشار از اين نگاه نو  و صميمي  شاعر است كه مخاطب را به وجد مي آورد .از ترجمه خوب آقاي صفر بيگي هم نمي شود گذشت و انصافاً مهمترين مشكل ترجمه شعر كردي كه انتقال حس کلمات كردي است را به خوبي از پيش رو برداشته اند و به درستي از ترجمه بعضي از كلمات براي روان بودن و رساندن حرف و حس شاعر چشم پوشي كرده اند.به باور من اين كتاب مي تواند به واسطه ترجمه اش ،مخاطبان غير كرد را هم  راضي نگه دارد.محل تهيه اش را از اينجا بپرسيد.
چند  نمونه از کارهای این کتاب را با هم می خوانیم :

کفش و کلاه می کنم و

به  دزدی گردو می روم

دستم بشکند اگر

گردو های سهمم را

دانه دانه

برایت نشکنم    :    

کلاش  و  سه روه ن و شال  و هه مانه

ژه نوو  چم    ڕا   دزی وه " گرده کانه "

ده سم بشکێ ئه گه ر  هه رچگ   به شم  بۊ

ئه ڕا   تو   نه شکنم    دانه  وه د انه

 دزدکی به خانه ات آمده ام

عشق تو شیرم کرده است

می خوام سیبی از باغ تو بدزدم

کاش شیطان توی جلدم برود :

م   بێ ده نگ   هاتمه  وه  ماڵ   دووسم

ته کانه م  عشق  تو بی خاک  تووسم

دلم  قرچێ بخوه م سیو ێ ژه   باخت

خوه زه و   شه یتان   بچوو   ئمشه و   ده پووسم

پای درخت و صخره ات

در آفتاب و بارانت رویید

پایدار باشی کبیرکوه

که آن سبزه رو

در دامان تو بالید :

ده ساێ دار  و   ده پای سانت   گه په و  بۊ

ده  خوه روه یشت  و  ده  وارانت    گه په و    بۊ

سه رت  به رزوو   کِوِر تا وه قیامه ت

ک  ئه و  سه وزه  ده  دامانت   گه په و  بۊ

 

پنجره واژه ايست زندانی!


پنجره واژه ايست زندانی ، بين ديوارها اسير شده
آنقدر مانده سينه ی ديوار ، تا که غمگين و گوشه گير شده
پنجره پوستش ترک خورده ، شيشه هايش کثيف و لک خورده
ابر ! باران نبار ، بی انصاف ... تا نبيند چه قدر پير شده
پنجره گفته بود می خواهد رابط ما و آسمان باشد
سالها بسته مانده از آنروز ، بسته و خسته و حقير شده

پنجره از اصالتش دور است اشکهای ستاره ها شور است
پشت قاب هميشه  بسته ی او آسمان طرحی از کوير شده
پنجره گفته بود از ديوار خواسته بگذرد همين يکبار
گفته با خنده در جوابش که : او برای همين اجير شده

***
ديشب از پنجره شنيدم که قصد دارد که خودکشی بکند !
ديگر از اين هميشه در تکرار ، ديگر از زندگيش سير شده
پنجره قصد خودکشی ... اما ، خود او خوب خوب می داند
سر به ديوار و سنگ هم بزند ، ديگر از او گذشته دير شده
پنجره سالهاست زندانيست ، ساليانست رو به ويرانيست
ديگر از او گذشته ... دير شده ، پنجره ... پنجره اسير شده

غزل از پوريا سوري

 

سربازي تمام شد!


 

 

فرهاد صفريان