یك شعر، یك بهانه ی بهتر به جای چای
یك استكان خیال مصور به جای چای

آرامش صدای تو وقتی كه می برد
ما را به خلسه های مكرر به جای چای

دیگر چه جای واهمه! در این سكوت محض
فنجانی از ترانه بیاور به جای چای

در ذهن استكان تهی از كمانچه ام
حتماً بریز یك نت دیگر به جای چای

لب تر نكن به تلخی این قهوه خانه ها
بانوی تا همیشه مكدر - به جای چای

برگشته از ملال همین روزمره گی
بگذار روی شانه ی من سر به جای چای

پلكی بزن برای من ِتشنه تر بریز
یك جفت چشم قهوه ای ِتر به جای چای

با من بنوش ای غم جامانده در دلم!
یك شعر _ یك خیال مصور _ به جای چای.

 سید حبیب نظاری

در نمایشگاه امسال چند مجموعه شعر از دوستان شاعر گرفتم که تازگی ها خواندنشان را شروع کرده ام و در این خوانش ها به رسم قدیم  غزلهایی را که دوست دارم  اینجا می گذارم.اولین پست هم به نام رفیق نادیده ام سید بزرگوار ،حبیب نظاری که او را همه با دوبیتی های نابش می شناسند رقم خورد. این غزل را از کتاب "رنگ های پشت در.."که توسط مرکز آفرینش های ادبی انتشارات سوره مهر چاپ شده است، انتخاب کرده ام.