اول اينكه معمولاً اساتيد و بزرگان،آثار شاگردان و نوانديشان را معرفي مي كنند؛جناب استاد،دكتر محمدرضا تركي يكي از بزرگان عرصه‌ی شعر و نقد ادبي است كه به حق پا بر جاپاي بزرگان اين عرصه گذاشته است و از نسلي است كه من و دوستان هم دوره‌ی من از شاگردان غير مستقيم اين نسل محسوب مي‌شويم وبه اين شاگردي افتخار هم مي‌كنيم.
دوم اينكه آقاي تركي از معدود اساتيدي است كه به وبلاگ و وبلاگ نويسي با همه كاركردش اعتقاد دارد و در عرصه‌ی مجازي هم دست بسياري را گرفته و مشق من و امسال من را غلط گيري مي‌كند و بودن ايشان غنيمتي براي همه شاعران و نويسندگان جوان است.هنوز اول عشق است: روح تكاني
"هنوز اول عشق است" گزيده اشعار دكتر محمدرضا تركي است كه از سوي نشر تكا در 3000 نسخه چاپ شده است . اين مجموعه با 36 غزل، 20 شعر نو و سپيد، 6 شعر در قالب مثنوي و ديگر قالب‌ها، 14 طنز و 22 رباعي و دوبيتي همراه است و گزيده نابي  از فعايت او در دهه هاي اخير است.
من به شخصه از سالها پيش ، غزلهاي استاد را دنبال مي كردم و چند غزل هم از ايشان ورد زبانم بود مثل؛ خانه به دوش فنا در شب طوفانيم يا تو از عشيرهء اشكي من از قبيلهء آهم يا در برگ ريز درد لگدكوب مي شوي و..
شعرهاي اين مجموعه هر مخاطبي را سر ذوق مي آورد و نمونه خوبي از زبان معيارفارسي معاصر محسوب مي شود كه اين ويژگي،در آثار بسياري از شاعران معاصر واقعاً گم است.در مقدمه كتاب مي خوانيم كه روزگار را هيچ زباني به شفافيت شعر ترجمان نبوده است؛اين جمله آيينهء تمام نماي شعر دكتر تركي است و روي آوردن به قالب هاي مختلف هم شايد به همين منظور بوده است؛ نگاه او به شعر نگاهي اجتماعي و كاملاً شاعرانه با همه ظرافت هاي شعر است كه زيبايي و غافلگيري را توامان با خود دارد:


شعر گاه آخرين بهانه مي‌شود
براي زيستن
همدمي براي لحظهء گريستن
شعر گاه سنگري است
گاه خنجري
شعر نيز روسياه يا سپيد مي‌شود
شعر هم شهيد مي شود!
در پايان ضمن ارائه چند شعر از اين مجموعه ،خواندن آن را به همه عزيزان توصيه مي كنم .

رقص مرگ

لابه لای خاطرات و عکسهای رنگ باخته
در کنار ساعتی که زنگ مرگ را نواخته،

آن طرف...میان قاب عکس مانده در غبارها
چهره ای ست کودکانه با تبسمی گداخته

کودکی که سهم او همیشه از قمار سرنوشت
طعم باختهای برده بود و بردهای باخته

 کودکی شبیه من ، شبیه تو ، شبیه هیچ کس
مثل نقشهای مبهمی که ابر و باد ساخته...

 زندگی برای ما همیشه صعب بود و سهمگین
مثل رقص مرگ در میان تیغهای آخته

 گاه دل سپرده ایم ، صادقانه ، مثل مرغ عشق
گاه دل بریده ایم ، بی بهانه ، مثل فاخته

کاش آشنا نمی شدیم ... یا جدا نمی شدیم
کاش می شناختیمت آی... حس ناشناخته! 

قصه ما

ماجرای عشق ما یک اتفاق ساده نیست
قصه این عشقهای پیش پا افتاده نیست

عشق ما با التهابی از جنون آمیخته ست
چون هوسناکی مشتی مردم واداده نیست

با جنون و التهاب عاشقی مانند من
بی گمان معشوق بودن آن چنان هم ساده نیست !

در تلاطم های اقیانوس پر طوفان عشق
پای واپس می کشد موجی که طوفان زاده نیست 

گامهایم با تو هر دم در شروعی تازه اند
پیش رو جز وسعت بی انتهای جاده نیست

بی گمان چون تو زنی عاشق نمی آید به دست
در شکیبایی زنی همچون تو فوق العاده نیست

عطر زلفت در تن گلهای وحشی ریخته ست
ناز چشمت در نگاه آهوان ماده نیست

با تو باید تا افقهای رهاتر پر کشید
آه ، بال من برای پرزدن آماده نیست.... 

هنوز اول عشق است

موجهای پرشکوه

مثل کوه...

با وجود اضطرابها

در کنار آبی عمبق عشق

ایستاده ایم

ما هنوز

 دل به آبها

به التهابها نداده ایم...

یا به عمق می رسیم و

 بی نشانه ها

یا ستاره می شویم

در کف کرانه ها... 

صبر کن

هنوز اول حکایت است

قصهّ من و تو

نقطهّ شروع بی نهایت است...

زن و عطر و نماز
نقد دکتر سیامک بهرام پرور بر این شعر را می توانیددر وبلاگ او یعنی شاعرانه ها بخوانید.

بر بستری که عطر نفسهای تو را دارد

آسوده به خواب می روم

حتی وقتی شمشیرهای آخته

بر من تاخته باشند...

...

از بی راهه حرکت کن

راهها

گاه به مقصد نمی رسند

واحه در واحه بگذر

از دشتهایی که مثل من تشنه اند

اگر خدا بخواهد

تار عنکبوتی پناه عصمتت می شود

و تو را

از چشمان آلوده نگاه می دارد

اما آن کبوتر تنها

که بر آستان غار آشیانه بسته

بی گمان دل من است

که برای تو پرپر می زند!

...

مهار شتر را رها کن

بگذار او تصمیم بگیرد

که بوی گلهای صحرا و رایحهّ عشق را

خوب می شناسد،

هر جا فرود آمد

خانه عشقمان را می سازیم!

...

حیران ِ سمت و سوی قبله چرایی؟!

نگاه کن نسیم عشق از کدام سمت می وزد؟!

...

مرا که از تب آسمان می لرزم

در آغوش بگیر

"با من سخن بگو..."

گاه از جهل بوالحکمان و التهاب زمین و آسمان

تنها می توان به نماز و عطر تن تو پناه برد!

در نوازشهای تو

رازی است

که نرما و گرمای دست مادری گم شده را

به یاد یتیم صحرا می آورد! 

...

تمام آیه های من

سورهّ نساء است

اما احسن القصص

نگاه عاشق توست!