عرض شود که دیروز به همت سایت نانوشته جلسه نقد "عطر تند نارنج" کتاب دوست دیرین سیامک بهرام پرور بود و با اینکه فقط نقد چهار نفر را شنیدم به شدت دلم گرفت و دلم سوخت از فضای بسته و سطحی نقد ناقدان.از اینکه بزرگواری مثل آقای امینی به جای نقد کتاب نظریه نمایش خود و نیاز به دیده شدن را به شعر جوان و از جمله شعر سیامک تعمیم دهد و تنها چند بیت را خوب و یا بد معرفی کند٬ و این بشود نقد کتاب عطر تند نارنج!
یا آقای شالبافان هم چون مجموعه را دوست نداشته است تعطیلات عیدش را فقط به پای یافتن ایرادات ریز کتاب بگذارد و آنگونه تند به آن بتازد!!! بدون دیدن جنبه های مثبت کتاب! راستش با اینکه برای آقای بیابانکی هم خیلی احترام قائلم و از معدود شاعرانی است که با شعرش مانوسم اما حرفهای ایشان هم خیلی برای من جذاب و دربردارنده نکات تازه ای نبود و صد در صد مخالف این حرفم که آقای بهرام پرور در عطر تند نارنج در پی بوجود آوردن سبک بوده است.و باز اینکه در نقد مجموعه شعر که نمی شود بسنده کرد به اینکه فلان بیت در فلان غزل خوب بوده و بهمان بیت در فلان جا بد بوده است؟!
کدام نقد و کدام ارزیابی؟! چرا سه چهار غزل از این مجموعه را بیشتر ندیدند؟! من مطمئنم این عزیزان اصلاْ به غزل الفبای باران سیامک نرسیده اند که بخوانند. غزلی که در صفحه ۶۹ کتاب است!و یا غزلهای دیگر کتاب...در این نوشته قصدم دفاع از سیامک بهرام پرور نبود و نیست که مجموعه اش خود این کار را می کند بلکه قصدم انتقاد از فضایی است که در نقد این روزها حاکم است. عطر تند نارنج مجموعه دلخواه من نیست اما چندین غزل دلخواه دارد که من در نقد حاضران جای آنها را خالی یافتم و بازی های زبانی آگاهانه ای که اتفاق افتاده و... و... و حرف آخر اینکه ای کاش ما هم نقد بلد بودیم.