باچتر آبی ات به خيابان که آمدی
حتماً بگو به ابر به باران که آمدی
نم نم بيا به سمت قراری که درمن است
از امتداد خيس درختان که آمدی!
امروز روز خوب من و روز خوب توست
با خنده روئيت بنمايان که آمدی
فواره های يخ زده يکباره واشدند(1)
تا خورد بر مشام زمستان که آمدی
شب مانده بود و هيبتی از ناگهان تو
مانند ماه تا لب ايوان که آمدی
زيبايی ِرها شده در شعر های من!
شعرم رسيده بود به پايان که آمدی.
...پيش از شما خلاصه بگويم ـ ادامه ام
نه احتمال داشت نه امکان که آمدی
...گنجشگها ورود تو را جار می زنند
آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!
1- "فواره ها که یخ زده بودند وا شدند" عليرضاسپاهی لايين
ـ اين غزل رو توي اين وبلاگ نزده بودم .اگر چه در جاهاي ديگر....