تبليغاتX
(روح تكانی- فرهاد صفريانFarhad Safarian)


بالاخره غلتشن ها را دیدم.روایتی از یک جامعه مرد سالارانه و سنتی که حرف اول و آخر را مردها می زنند!این نمایش نوشته کارلو گولدونی ایتالیایی است که با ترجمه دکتر علی رفیعی و کارگردانی حمید پور آذری در مجموعه تئاتر شهر و در تالار سایه هر روز اجرا می شود.پیش از دیدن نمایش ،از کمدیا دلارته و نزدیکی آن به نمایش سیاه بازی و رو حوضی ایرانی خوانده بودم اما مجموعه غلتشن ها آيينه اي از خلاقيت و هنرمندي ايراني بود.به نظر من بومي كردن متن نمايشنامه و بازي بازيگران اوج هنرنمايي گروه پاپتي ها بود.من متن نمايشنامه را نخوانده ام اما تصور نمي كنم چيزي بيشتر از يك متن تقريباً كلاسيك و همراه با پاره اي از شوخي هاي كلامي و زباني باشد.اما در نمايشي كه من ديدم جز اسم هاي شخصيت ها كه ايتاليايي است نمايش به نوعي روايتي از نگرش ها و اعمال طيف گسترده اي از جامعه ايراني بود.تعامل بازيگران و عوامل صحنه هم با تماشاگران جالب بود و نگاه فرامتني كارگردان هم اغلب دلنشين از كار در آمده بود كه اوج اين نگرش در جايي است كه شخصيت اول نمايش مي گويد كه بدون نظر و اجازه او رفت و آمدي به خانه اش نمي شود اما يكباره بيست سي نفر كه هيچكدام از بازيگران اصلي نمايش نيستند از وسط صحنه مي گذرند... از بازي هاي خوب علي سرابي ،هدايت هاشمي،جواد پورزند و چند بازيگر خانم آن هم نمي شود گذشت.در كل نمايش دلپذيري بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 9:49  توسط فرهاد صفریان ©   | 

سلام. عرض شود که این دامنه های وبلاگ نویسی وطنی کم کم دارد حوصله ما را سر می برد. الحمدالله من آرشیو روح تکانی را به wordpress انتقال دادم و اگر این آزار و اذیتها ادامه پیدا کند از مهاجرت ناگزیریم.
 راستش من از همان اولین شماره های "مجله شعر در هنر نویسش " با این مجله و شاعران و دست اندرکارانش مشکل داشته ام. انگار جهان بینی این جماعت چیزی بجز  مسائل جنسی و دایره واژگانی محدود به این مسائل آن هم از نوع رکیکش چیز دیگری نیست.اسم خودشان را هم شاعر و منتقد و روشنفکر پیشرو گذاشته اند.البته خدا را باید شکر کرد که هیچکدامشان شاعر مطرح و نامداری در شعر رسمی کشور نیستند.تنها شاید یک نفر ،آن هم روزگاری... دریغ از شعر و دریغ از ...انبوهی از کلمات کثیف و لجن را در ظاهری شیک به نام شعر به خورد کسانی مثل خودشان می دهندمثل جعبه میوه ای که فقط میوه های روی جعبه سالم اند.ظاهراً برخوردادبی و انتقادی هم با آنها نمی شود.برای نمونه فقط به تیترهای یک شماره آن نگاه کنید... حالم از این آزادی بیان به هم می خورد...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 23:51  توسط فرهاد صفریان ©   | 

به نظر من فوتبال یک سرگرمی صرف نیست ؛ در نگاه مدرن ،فوتبال بیانگر قدرت اقتصادی ، نیروی انسانی ،پزشکی،برنامه ریزی و....یک کشور  و به نوعی آیینه تمام نمای مردم یک سرزمین است. شاید گفته شود پس چرا کشورهای پیشرفته ای مثل آمریکا ، ژاپن ،کانادا و حتی کشورهایی امثال مالزی در این زمینه حرف آنچنانی برای گفتن ندارند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 0:19  توسط فرهاد صفریان ©   | 

عرض شود که دیروز به همت سایت نانوشته جلسه نقد "عطر تند نارنج" کتاب دوست دیرین سیامک بهرام پرور بود و با اینکه فقط نقد چهار نفر را شنیدم به شدت دلم گرفت و دلم سوخت از فضای بسته و سطحی نقد ناقدان.از اینکه بزرگواری مثل آقای امینی به جای نقد کتاب نظریه نمایش خود و نیاز به دیده شدن را به شعر جوان و از جمله شعر سیامک تعمیم دهد و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 10:0  توسط فرهاد صفریان ©   | 

 من تا به حال هیچ شاعری را ندیده ام كه اینقدر مورد احترام بزرگان ادبیات این مملكت بوده باشد ؛ اخوان، شهریار ،استاد شفیعی كدكنی و بسیاری دیگر در مورد استاد بهزاد حرف ها زده اند. معلم ساده ای كه خیلی از نام آوران عرصه ادب و هنر روزی شاگرد او بوده اند.استاد بهزاد  قصیده سرای بزرگی بودند و بعنوان پهلوان قصیده ایران از او یاد شده و می شود. الحق والانصاف در هر قالبی كه شعر می گفتند استادانه و در نهایت بلاغت و زیبایی بود. غزلها ، قطعات و...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 12:30  توسط فرهاد صفریان ©   | 

 باز هم ماه رمضان و قطار سریالهای تلویزیونی که همینجوری باید از افطار بشینی و کانال عوض کنی و فیلم ببینی تا ۱۲ شب. حالا فرقی نمی کند که این سریال ها، آبگوشتی تر از فیلم های فارسی  و طاغوتی باشد. و از همان معیارها استفاده شده باشد؛ دختر پول دار و پسر آس و پاس و ....البته خوب چون صدا و سیمای جمهوری اسلامی است مسجدی و حاج آقایی و چند رل مثبت که معصومیت ار نوک پا تا فرق سرشان بیداد می کند هم هستند. نمونه اش "برای آخرین بار"  رمضان پارسال است. حالا چند سالی هست که آقایان به "ماوراء" علاقه پیدا کرده اند.مساله ای که شرقی ها را از ملت های دیگر متمایز می کند. سینمای ماوراء و سریال های ماوراء و آدم های ماورائی! سه شبکه سه سریال ماورائی آبکی را برای شبهای پر فیض ماه رمضان آماده کرده است ! سنمای ماوراء هم که جای خود دارد.مرموز بودن این ورطه و علاقه مردم دستمایه لودگی عده ای شده است که به قولی تریلی تریلی پول ملت را از صدا و سیمای جمهوری اسلامی بار می زنند و در ....خرج خودشان می کنند. حالا سیاست گذاران و برنامه ریزان  هم دلشان به جلساتشان خوش باشد و به رسانه دینی اشان!و مردم هم از همان افطار از پای گیرنده هایشان تکان نخورند.دورنمای سرمنزل مقصود  از همین الان پیداست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 9:15  توسط فرهاد صفریان ©   | 

سلام.

۱- اول اینکه حتماً شنیده اید که طرف گفته: " اگر از  دست من بر می آمد و می توانستم خر را هم وارد بازی شطرنج می کردم".

۲- امروزه در صحنه بین المللی ، چهره ای که از ایران معرفی می کنند ؛ چهره ای ساختار شکن ، کشوری که برخلاف جریان موافق  حرکت می کند،و به معنای واقعی کلمه کشوری است که قاعده های بازی را تغییر می دهد. این جمله آخری را به صورت های مختلف و به کرات از زبان سیاستمداران وطنی شنیده ایم.

۳- قضیه هالهء نور ، هم که معرف خاص و عام است و در اینجا کاری به صحت و سقم  آن ندارم.

۴- روزنامه شرق به خاطر درج کاریکاتور زیر در روزپنج شنبه هفته پیش تطیل شد:

حالا شما زحمت بکشید چهار موردی که عرض کردم را دوباره بخوانید و کاریکاتور را به دقت ببینید. و اگر خواستید از خودتون بپرسید روزنامه ای به این .... کسی را ندارد که تبعات این کاریکاتور را بداند و مانع از چاپ آن شود؟ شما اگر مسئول مملکتی بودید چکار می کردید؟! و....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 8:53  توسط فرهاد صفریان ©   | 

در برزیل چند نفر هستند که کارشان کشف استعدادهای بزرگ فوتبال است و برای همین کار درآمدهای بالایی می گیرند.مثلاْ رونالدو ، رونالدینیو  و کاکا و...همه استعدادهای کشف شدهء این گروه هستند. در کشور ما هم در زمینهء شعر ، عده ای هستند که کارشان کشف استعدادهای شعری است البته نه تنها حقوق نمی گیرند بلکه کلی هم خرج طرف می کنند. مثلاً خیلی از شاعرهای امروز قبلاً کشف شده اند؛مثلاً به ادعای قزوه،که من مکتوب از ایشان خواندم زنده یاد سلمان هراتی حاصل کشف او و یک نفر دیگر است. یا همین امیر مرزبان خودمان چند شاعر خوب کشف کرده است...
در وبلاگستان هم این قضیه صدق دارد. بعضی از وبلاگها کارشان کشف وبلاگ های خوب است.اصلاً کشف کردن لذت بزرگی است .اما این مقدمه نه چندان طولانی که حال و هوای فوتبالی هم گرفت فقط به خاطر کسی است(نمیدانم چه کسی) که خود وبلاگ را کشف کرد.رسانه ای که معادلات حرفه ای رسانه ها را کاملاً به هم زد و نیروی تازه ، انگیزه های بزرگ و صمیمی ترین  و بزرگترین رسانهء آزاد و آگاه را به دیگر رسانه ها افزود.
شاید شما هم شنیده باشید که دیروز جشن تولد وبلاگ فارسی بود. مبارک است این میلاد خجسته!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 9:28  توسط فرهاد صفریان ©   | 

 
سلام. فعلاً اين مصاحبه با شبستان را داشته باشيد تا بعد!
 

   

گروه فرهنگ و ادب: شعر امروز وضعيت مشخصي ندارد و شاعران در سردرگمي به سر مي‌برند از اين رو نمي‌توان با قطعيت درباره آن قضاوت كرد.اين شاعر در گفتگو با خبرنگار شبستان، با بيان اين مطلب افزود: اگر چه گروهي از شاعران كه به دور از هر گونه جنجال و سرو صداي تبليغاتي در شهرستان‌‌هاي دور افتاده موفق به خلق آثار ادبي ممتازي مي‌شوند ما را نسبت به آينده شعر جوان اميدوار مي‌كنند اما هنوز شاعري كه بتوان به او اميد ماندگاري بست وجود ندارد.
وي همچنين نبود الگوي مناسب ادبي را مهم‌ترين علت ضعف شاعران امروز دانست و يادآور شد: رشد و شكوفايي شعر در دو دهه 40 و 50 جدا از توانمندي هاي روحي و ادبي شاعران آن دوره محصول تربيت و هدايت روشنگرانه نيما يوشيج بود اما متاسفانه شاعران امروز الگوي مناسبي ندارند تابتوانند با اتخاذ جهت‌گيري‌هاي مناسب استعدادها و ظرفيت‌هاي بالقوه خودشان را شكوفا كنند.
وي با بيان اينكه شاعران امروز تب ترانه گرفته‌اند، تصريح كرد: دغدغه‌هاي زندگي امروز باعث شده شاعران از ارزش‌هاي اصيل فاصله بگيرند و از شعر به عنوان وسيله‌اي جهت تامين مقاصد مادي خود استفاده كنند و اين به شدت فضاي شعر امروز را مغشوش كرده است.
وي ادامه داد: شعر دوران انقلاب تا اوايل دهه 70 با وجود شاعراني چون سلمان هراتي، قيصر امين‌پور و سيد حسن حسيني با رويكرد به مسائل آئيني و ارزشي توانست درخشان‌ترين دوران شعر آئيني ما را رقم بزند اما متاسفانه در سال‌هاي اخير اين جريان بارور ادبي با چالش مواجه شده است.
صفريان در پايان با بيان اين كه شعر آئيني جشنواره اي شده است، گفت: جاي بسي تاسف است كه ديگر كمتر شعري به چشم مي‌خورد كه با صداقت و صميميت و از روي فكر و تعهد انساني مسائل آئيني و ارزشي را در خود منعكس كرده باشد و اين مساله به باور من حكايت از جشنواره‌اي شدن شعر آئيني دارد.

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:3  توسط فرهاد صفریان ©   | 

سلام.اين روزها تنها چيزي كه در مورد شعر ذهن مرا درگير كرده،اين است كه غزل قالب شعري امروز نيست؛ نه كه نباشد،منظورم اين است كه با غزل نمي شود كار بزرگي كرد. به اين فكر مي كنم شايد كساني كه غزل را بسيار متعصبانه دنبال مي كنند به نوعي به نيما و به حواريون  او خيانت كرده اند.اين يعني چه؟ما اگر دوره هاي شعر فارسي را نگاه كنيم.در تمام دوره ها به جز چند دهه قبل از انقلاب غزل شاخص ترين قالب شعر فارسي بوده،اما در همه اين دوره ها و سبك هايي كه در كتابها از آن حرف زده شده ،انديشه هايي كه در غزلها بوده ، انديشه هاي پيشرو و سازنده اي بوده! البته انحطاط و يا افراط و تفريط در چگونه شعر گفتن ، استفاده از صناعات ،نو آوري و... هم هميشه بوده اما انحرافات بزرگ از سبك هندي شروع مي شود و چنان نوآوري ومبهم سرايي و...بر انديشه شاعر چيره مي شود كه عده اي كه به خيال خودشان كار بزرگي مي كنند آگاهانه "بازگشت ادبي" را تئوريزه و بنيان گذاري مي كنند. و اين به عقيده بسياري بزرگترين انحرافي است كه در طول دوره هاي شعر ادب فارسي رخ داده است.از اين مقدمه بسيار كوتاه كه بگذريم مي رسيم به ادبيات مشروطه و نوسرايان و نوانديشان و شاعران بزرگ هم روزگار ما كه نه تنها با مرگشان تمام نشدند بلكه بررسي شعر و انديشة آنها تازه دارد شروع مي شود.اين بحثي كه من مي كنم شايد به نظر عده اي بحث مضحكي باشد چرا كه سالها پيش شعر كهن در جنگ با شعر نو مغلوبه شده و گواه اين پيروزي اخوان و شاملو وفروغ و سهرابند.من از خيانتي حرف مي زنم كه بسياري از ما را به اين نتيجه رسانده كه ادبيات فارسي فقط غزل است و اگر انقلابي بايد بشود در همين قالب است.من نميدانم جداي از اعتياد به غزل وبه نوعي هرز رفتن استعدادهاي بزرگ ، آيا بايد حسرت اين همه حرف ، مقاله ، وكتابهايي را بخوريم كه براي ما و امثال ما خود را چراغ كردند و ما هم در عوض تشكر يك راست راه تاريكتر را انتخاب كنيم؟! باز هم نميدانم نگران اين هم نيستم كه آيندگان شاعران اين نسل را منحرف تر از اصحاب بازگشت ادبي بدانند. اين حرفها هشداري بود به خودم و حرفهايي كه بايد بيرون مي ريخت.الله و اعلم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 9:41  توسط فرهاد صفریان ©   |