آنقدر از اول شدن قطبی و پرسپولیس خوشحال شدم از آمدن قلعه نویی به استقلال خوشحال نشدم ؛خوشحال نشدم كه هيچ داشت خون خونمو مي خورد.جناب فتح الله زاده هم جاي خود دارد ...با آن كارنامه گندش!نميدونم اصلاٌ چطور به استقلال برگشت؟!
با حضور خيلي از مربيان دانشگاه رفته و اهل ادب و دانش كم كم داشت بساط لمپنيسم و لات و لوت از تيم هاي سطح اول كشور و تيم ملي برچيده مي شد كه دوباره قلعه نويي را برگرداندند....از طرف ديگر از قرار معلوم قطبي جاي خيلي ها را تنگ كرده است كه زمزمه رفتن او هم هست.اين هم از استفاده از دانش وطني!
علي كريمي را هم كه به خاطر انتقاد از فدراسيون محروم كردند. عجب جنگلي است به مولا ....عجب جنگلي است اين فوتبال!
ياغي كجايي كه ببيني:
در هیاهوی رنگها قرمز / آبی پر پر مرا می برد.
یکی دو سال پیش که داشتم درباره تحصیل در خارج از کشور تحقیق می کردم به وبلاگ های زیادی برخوردم و به هموطنانی که رفته بودند و خاطرات چگونگی رفتنشان را می نوشتند و هر کدام از این نوشته ها جذابیت خاص خودشان را داشتند بعضی ها بیشتر بعضی ها کمتر... اما به خاطر شاید علاقه مشترک و یا هر دلیل دیگر من آرشیو یکی از پاریس دوازدهم را زیر و رو کردم و به نوعی همراه و هم داستان نوشته های این بزرگوار شدم.آخرین نوشته او چند خط از صادق هدایت به نورایی بود :"گاوها ٬خوکها و جوجه ها خداحافظ! چه بهتر ! لااقل ديگر توهمي نمانده ! همه چيز مثل روز روشن است : بايد گه را مزه مزه کرد ...."
اون سالها تعطیل کردن وبلاگ ها و این نوع خداحافظی تازه باب شده بود و من منتظر ماندم که این یکی از پاریس دوازدهم هم بالاخره سکوت را بشکند و به روز کند ،الان فکر می کنم بیش از سه سال از این ماجرا گذشته و این وبلاگ به روز نشده است و من هنوز پاپی این وبلاگ نویسم نمیدانم زنده است یا نه؟ سمت و سوی نوشته های آخر او....
سربازی در مملکت ما مقدس تعریف شده است؛و این شاید به روزهای جنگ بر می گردد وازجان گذشتن ها ،رشادت ها و شهادت ها ی آن روزها... اما نگاه حقیرانه و بدون آگاهی از جانب تصمیم گیرندگان به ماهیت سربازی و بیگاری ای که در حال حاضر از سرباز می کشند تقدس خدمت سربازی را زیر سوال برده است.... عكس ها و حرفها و چند شعر....
سلام.
خوب بالاخره من هم به لطف میثم یوسفی به بازی دعوت شدم.حقیقتش من هم از بازی نه تنها بدم نیومدخیلی هم خوشم اومد و برام جالب بود.چون به نوعی شخصیت آدم را روی میز می ریزه و اگر صادقانه بازی بشه شناخت آدم ها را سهل تر و بامزه تر می کنه.می مونه شکل هرمی اش که اون هم جذابیتهای خاص خودش رو داره وهمین نکته باعث می شه که تا شب یلدای سالهای بعد هم ادامه پیدا کنه.
"بازی ساده است: کسی شروع می کنه و 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند رو می نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايی که کمتر کسی در مورد شخصيت اون ها می دونه را می نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفی می کنند و همين جوری ادامه پيدا می کنه. "اين بازی از شب يلدا و از اينجا شروع شد.
۱- من شعر کلاسیک رو اصلاً قبول نداشتم.یادمه خیلی از شاعران همشهری ام را به باد تمسخر می گرفتم چون مثلاً غزل می گفتن! فکر کنم شعر را با زنده یاد فریدون مشیری شروع کردم و صد البته بعدها با فروغ و شاملو و بخصوص اخوان انس و الفت دیرینه داشتم. توی سالهای راهنمایی و حتی تا سوم دبیرستان فقط و فقط شعر نیمایی و سپید می گفتم. یکی دو دفتر هم داشتم. بعد ها توی همین شعرخوانی نیمایی و سپید بود که تنه ام خورد به سایه (هوشنگ ابتهاج) ! و به خاطر اینکه موسیقی اصیل را هم دنبال می کردم و سایه و شجریان و لطفی هم برای خودشان سالهای سال سرودند و زدند و خواندند ،باعث شد به نوعی با غزل رابطه ام بهتر شود و کم کم فهمیدم نه بابا ، می شود غزل هم خواند و لذت برد.یادمه شاملو در مصاحبه ای به موسیقی سنتی تاخته بود که اینها عقده جنسی دارند و ....بعد فهمیدم که آره کله گنده ها هم حرف مفت می زده اند.خلاصه کنم که خدابیامرز سلمان هراتی و غزلها و سپیدهاش باعث شدند که من شعر را دوست داشته باشم، و برایم فرقی نکند که کلاسیک است یا سپید.آن شاعرانه داشته باشد،با ذهن و روح آدم درگیر شود ، شعر باشد ، قالبش خیلی مهم نیست.
۲- من می خواستم سینما بخونم، اما نشد. سالهای آخر دبیرستان درگیر سوالهای بدون جواب زیادی در مورد حیات و مرگ شده بودم و زندگی معنا و مفهوم اولیه خودش رو برام از دست داده بود. اون موقع من سینمای جوان می رفتم و یادمه تقریبا شاگرد اول دانشجوهای اون دوره بودم و چون دست به نوشتنم بد نبود فیلمنامه ام در همان خوانش اول تصویب شد اما سینما دیگر خیلی برایم جذاب کننده نبود و هیچ وقت سر صحنه نرفتم. یادمه رتبه علوم انسانیم ۱۳هزار شده بود و هنر ۲۵۰، اون موقع سرباز بودم، سراب نیلوفر کرمانشاه و کنکور هم دو مرحله ای بود.صبش رفتم پیش فرمانده گروهان و مرخصی خواستم که نداد من هم از زیر سیم خاردار در رفتم و ۱۲ شبانه روز برای کنکور خوندم، امتحانم را دادم و برگشتم پادگان،اسمم توی لیست فراری ها بود .اولش تهدیدم کردن که زندان می فرستیمت و اضافه خدمت می خوری و....ولی هیچ کاری نکردند فقط تا روز ترخیصی ام به خاطر قبولی دانشگاه بهم مرخصی ندادند.خلاصه فلسفه علامه قبول شدم و رفتم دانشگاه با دوماه سربازی که رفته بودم. و نتونستم سینما بخونم.اما هنوز هم....
۳- زمین پوشیده از برف سفید یکدست را دوست دارم و باران پودری را و بلندی را...خنده ای که اشک آدم رو دربیاره،دیدار دوستان دور، و همه زیبایی های طبیعت را!
۴- کامپیوتر و وبلاگ و اینترنت را به خاطر فیفا ۹۶ یادگرفتم.یعنی آشنایی من با این جعبه واقعاً جادو به واسطه فیفا ۹۶ بود.الانم بعضی مواقع پا بده Wining eleven۸ رو بازی می کنم،اگه بخوام صادق باشمcall of duty2 رو هم بازی کردم و هفته پیش رفتم سه شو بگیرم که نشد.
۵- فردا ساعت 5 و 30 دقیقه صبح بعد از 9 سال باید پادگان باشم.همون سربازی که بالا نوشتم،سایه به سایه ام اومد...
چرا بعضی از بدها خوبند؟! یا دوست داشتنی اند؟! و بعضی از خوب ها ،نه دوست داشتنی اند نه خوب! مارادونا را اگر از جوب هم بگیرند برای من دوست داشتنی تر از پله و پلاتینی و ... است. چرایش را نمیدانم. احتمالاً چند روانشناس قدر با کندوکاو در ناخودآگاهم بتوانند دلیل آن را بیابند. اما خیلی از مواقع تودهء مردم چنین بدهایی را دوست دارند؛مثل بدمن خیلی از فیلم ها! الغرض جام جهانی بدون آرژانتین مفت نمی ارزد...
آدم اگر آرزويي نداشته باشد،چه اتفاقي مي افتد؟!فرض كنيد شما براي هيچ كاري انگيزه نداريد، مثلاً هيچ شعري برايتان لذت بخش نيست ؛هيچ موسيقي آرامتان نمي كند؛از ديدن هيچ كس شاد نمي شويد؛از دست هيچ كس ناراحت نمي شويد و هيچ مساْلهء مهمي برايتان وجود نداشته باشد،هيچ و هيچ...
۱- برای اولین بار بود که عصبانیت سیامک را در دنیای مجازی و گلایه اش از کسی که مطالبی از او را برداشته و در وبلاگ خودش زده بود ، می دیدم. هرچند که گلایهء سیامک کاملاْ مودبانه بود و الحمدالله نتیجه داد و طرف هم تمام مطالب را از وبلاگش حذف کرد اما نفس این عمل بار دیگر خطر عدم رعایت حقوق مالکان ادبی را در محیط اینترنت به ما گوشزد کرد. و کم نیست از این دست اتفاقات ! البته شاید خیلی ها از روی عدم آگاهی کاربر باشد که نمی توان آن را صد در صد موضوع جرم به حساب آورد.اما این گونه اتفاقات اگر آگاهانه باشد جرم است و اگر چه ناقص ، در حقوق ما هم مجازات آن پیشبینی شده است که من در چند مطلب قبل، تمام مصادیق جرم ،مجازات ها و چگونگی جبران خسارت آن را نوشته ام . مهمتر اینکه تمام مطالبی هم که در اینترت ارائه می شوند کاملاً توسط قانون حمایت می شوند و البته مرد می خواهد که برود شکایت کند و چند روز علافی را به جان بکشد که حقوق خود را زنده کند. برای سیامک عزیز که با زبان دیگری حقش را گرفت،همیشه شاعر بودن را آرزو می کنم.
۲- آنطور که من اسامی شرکت کنندگان را دیدم مسابقه بالی برای پرواز، امسال با استقبال خوبی مواجه شده، هرچند کامنتینگ آن این استقبال را نشان نداد.اما اسامی بزرگانی در بین شرکت کنندگان هست که نوید یک فستیوال بزرگ طرح را در روزهای آتی می دهد.
۳- من در سال گذشته چند جا مصاحبه کرده بودم و قول داده بودم که کتاب شعرم را به نمایشگاه کتاب امسال برسانم. از شما چه پنهان بعد از آن گزارش خوب هفت سنگ در مورد چاپ کتاب اول که من حرفهایی را زده بودم چند پیشنهاد هم به من شد اگر چه نمیشه گفت پیشنهاد خوب ! اما برای وضعیتی که هست خوب بود. اما هر کدام به نوعی روی حرفشان نماندند. آخرین تیر ترکش هم اگر چه اصلاً در موردپول حرفی نزد اما خودمان دلمان نیامد که خرج روی دستش بگذاریم.البته خودم هم به نوعی زیاد پیگیر نیستم چون وضعیت شعرم در حال حاضر در نوعی بلاتکلیفی و سردرگمی به سر می برد.روزی اگر از این گرگ و میش دربیایم شاید....
۴- امروز خیلی دلتنگ نوشته های اسپریچو شدم...
تا بعد بدرود.
۱- خوب الحمدالله بالي براي پرواز برای سومین سال متوالی دارد برگزار می شود،که در نوع خود بی نظیر و فکر کنم تنها مسابقه در زمینه طرح بوده و باشد. همت احسان پرسا جای ستایش دارد.ان شالله همه دوستان احسان عزیز را یاری کنند که به بهترین شکل براي سومين بار برگزار شود. دوستان علاقمند هم حتماً شركت كنند.
۲- اين روزها اصلاً حال و روز مساعدي ندارم. نوعي پوچي سرگردان ...دستم به هيچ كاري نمي رود ...اميدوارم زودگذر باشد...دوستان ببخشند اگر....
سلام. نمیدونم برای شما هم پیش آمده یانه؟! مثلاْ دوستی می پرسد فلان کتاب را داری؟! و مثلاْ ما جواب می دیم که آره "پی دی اف"اش رو دارم.اونم میگه: نه،كتاب يه چيز ديگه اس. بوي كاغذ! بوي كتاب! راستش من جا مي خورم. نميدونم بوي كاغذ و بوي كتاب چه معلوماتي را به ما مي دهد. مغز و درونمايه هر كتاب در كلماتي است كه مفهومي را به ما منتقل مي كنند. بوي كاغذ شايد...به هر حال به نظر من مقاومت در برابر تكنولوژي وابزار جديد، در بعضي مواقع مي تواند كار عبثي باشد. بايد بيشتر فكر كنم....