تبليغاتX
(روح تكانی- فرهاد صفريانFarhad Safarian)


از چه می ترسانی ام ای باد؟

 

زوزه كن

ديگر چراغ مرده را غم نيست!

"نويد فيروزی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:7  توسط فرهاد صفریان ©   | 

پرتو كرمانشاهيچند پست قبل دربارهء استاد پرتو مطلب کوتاهی نوشته بودم که باعث شد دکتر بهرام پرور شعر ارمنی استاد را از من طلب کند؛ ما هم به هر ضرب و زور شد غزل را پيدا كرديم و با ترجمه براي سيامك عزيز آماده كرديم كه خواندن آن خالي از لطف نيست.البته باز هم اذعان مي كنم شعر كردي واقعاً ترجمه پذير نيست ؛نه اينكه نباشد جوهر شعر و هنر شاعر حرام مي شود. در نشريه بلوط و در اينجا هم مي توانيد تفسير شعر را به قلم حسن رباطي بخوانيد.

آواره‌گه‌‌ی بیچاره‌گه‌ی بی خانمانم ئه‌رمه‌نی !

من همان آواره و بيچاره و بي خانمانم  ارمني
مالد نیه‌زانم هاله کوو رووح و ره‌وانم ئه‌رمه‌نی !

خانه ات را نميدانم كجاست روح و روانم ارمني

ترسم وه گه‌ردم تا نه‌که‌ی بیوشی بچوو ده‌ر وا نه‌که‌ی

مي ترسم كه بامن تا نكني بگويي برو و در را وا نكني
ئمجا م دی دیوانه‌گه‌ی ئاگر وه گیانم ئه‌رمه‌نی

"آن وقت"است كه همان ديوانه ء آتش به جانم ارمني

ت به‌و موسلمانی بکه له‌ی گه‌وره مهمانی بکه

تو بيا مسلماني كن و اين گبر را مهماني كن
هه‌ر چی ک خوه‌د زانی بکه م ناتوانم ئه‌رمه‌نی !

هر طوري كه خودت ميداني كن كه من ناتوانم ارمني

بیخود ئرا ترسی خوه مم قورسه ده‌مم خاتر جه‌مم

بيخود چرا مي ترسي؟ خودم هستم ،دهنم قرصه ،قابل اطمينانم
مانگه شه‌وه‌ سایه‌ی خوه‌مه‌ها شان وه شانم ئه‌رمه‌نی !

شب مهتابيه  و اين سايهء خودم است كه شانه به شلانه ام مي بيني(نترس)ارمني

نووش ئه‌وقره چشتی نیه ده ر وا که بارم که‌فتیه

اينقدر نگو كه چيزي نيست در را باز كن كه بارم اينجا افتاده
هه‌ر یه‌ی چکه‌ی نه‌زری بکه ته‌ر بوو زوانم ئه‌رمه‌نی !

فقط يك چكه نذر كن و زبانم را تر كن ارمني

ئه‌ر یه‌ی که‌سی له دژمنی پرسی یه له کووره سه‌نی

اگر كسي با نيت دشمني از من بپرسد كه شراب از كجا مي گيري
وه گیان هه‌ر چی کافره ئیوشم نیه زانم ئه‌رمه‌نی !

به جان هر چه كافرِ (قسم)!كه مي گويم نميدانم ارمني

پشتم له بار ده‌رد و خه‌م شکیا نیه‌زانم چوه بکه‌م

پشتم زير بار درد و غم شكسته است و نميدانم كه چكار كنم.
ده‌ردم یه‌سه له مال خوه‌م بی خانمانم ئه‌رمه‌نی !

دردم اين است كه از خانهء خود بي خانمانم (آواره ام)ارمني

رووژ و شه وم جوور یه‌که‌ ده‌ر وا که مایووسم نه‌که‌!

روز و شبم مثل هم است در باز كن و مايوسم نكن
ئاخه و ه ناشه‌ر تازه م جیال جوانم ئه‌رمه‌نی !

آخر من (بلابه دور) جال(جوان) و جوانم ارمني  

ده‌ر واکه زیوتر « په‌رته‌وه‌» مهمانه‌گه‌ی ئاخر شه‌وه

در را باز كن زود؛ پرتو مهمان آخر شب است‌
یه‌ی شیشه له و به‌د مه‌سه‌وه پر که بزانم ئه‌رمه‌نی !

اين شيشه ها را به دستم بده و پر كن كه بدانم ارمني

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:37  توسط فرهاد صفریان ©   | 

 

اگر چه شک عجيبی به «داشتن» دارم

سعادتي ست تو را داشتن که من دارم!

 

 

---------------

 

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید و من نیستم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 20:39  توسط فرهاد صفریان ©   | 

 

 

 

 

او دوست بود با کلمات و ستارگان

بر برجی از فلز، شب خاموش پادگان

 

می­خواست نامه­ای بنویسد، ترانه ­خواند

تا ماه را به خواب کند، مثل کودکان:

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 11:20  توسط فرهاد صفریان ©   | 


ملاك انتخاب اين هفت شاعر و هفت غزل كاملآً شخصي است و البته با توضيح كوتاهي از ذهنيت خودم دربارهء آنها!  اينكه چرا غزل، آن هم به دلايل شخصي ! ميدانم در اين انتخاب ها شايد جاي خيلي ها خالي باشد، چه كنيم همه را كه نمي شود ذكر كرد.اگر فرصتي بود در آينده...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 0:0  توسط فرهاد صفریان ©   | 



اینجا منم که حرف میزنم

                     تو فقط سکوت!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 10:52  توسط فرهاد صفریان ©   | 


صداي مرتضي قاسمي، اكبر ياغي تبار ،ايوب مرادي، سيد رضا موسوي ،سيد حسن حسيني
شنيدن آنها شايد براي شما هم خالي از لطف نباشد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 12:0  توسط فرهاد صفریان ©   | 

سلام.

احتمالاْ شما هم فقر و فحشای ده نمکی رو دیدین! و درویشی که شعر با صلابتی را می خواند و حتماْ هم بیشتر شما یوسفعلی میرشکاک را در شمایل آن درویش شناختید، شاعر نظریه پردازِ منتقدِ فیلسوفی که با همه بود و با هیچ کس نبود. بگذریم بحث امروز ما میرشکاک نیست بلکه شعری است که در فقر و فحشا می خواند؛شعر باشکوهی از سیف فرغانه شاعر قرن 7 که اتفاقاً در بعضی از وبلاگ های زرد سیاسی به اسم صاحب وبلاگها درج شده ، البته با تغییراتی و  بدون بیت آخر! فعلاً این را بخوانید تا بعد!

هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

باد خـــزان نکبـــــت ایام ناگــهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تاکند خراب
بر دولت آشــیان شــما نیز بگـذرد

آ باجل که هست گلو گیر خاص و عام
برحلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغ تان چو نیزه زبهر ستم دراز
این تیزی سنان شــما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد
بیداد ظالمـــان شمـــا نیــــز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عو عوی سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد ســــم خران شمـــا نیــــز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغـــــــدان شــــما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچـــار کاروان شــــــما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت زناکسان شمـــــا نیز بگذرد

بیش از دو روز فرصت دیگر کسان نبود
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان زتحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل زگلستان شما نیز بگذرد

آبی ست ایستاده در این خانه جاه و مال
این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو سپرده روح به چوپان گرگ نفس
این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان!زشوق بخواهم دعای سیف
یک روز برزبان شما نیز بگذرد .

سیف فرغانه! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 9:28  توسط فرهاد صفریان ©   | 


از شوكت فرمانرواييها سرم خالي است
من پادشاه كشتگانم، كشورم خالي است

چابك‌سواري، نامه‌اي خونين به دستم داد
با او چه بايد گفت وقتي لشگرم خالي است

خون‌گريه‌هاي امپراتوري پشيمانم
در آستين ترس، جاي خنجرم خالي است

مكر وليعهدان و نيرنگ وزيران كو؟
تا چند از زهر نديمان ساغرم خالي است؟

اي كاش سنگي در كنار سنگها بودم
آوخ كه من كوهم ولي دور و برم خالي است

فرمانروايي خانه بر دوشم، محبت كن
اي مرگ! تابوتي كه با خود مي‌برم خالي است

فاضل نظری

۱- کتاب آقای نظری  با عنوان "گریه های امپراطور" که در آمد ، من هر چي فكر كردم علت انتخاب اين عنوان را برای مجموعه نفهميدم.اين غزل هم در خود كتاب نيامده بود، تا اينكه از سر اتفاق  به آن برخوردم.حالا چرا اين غزل در خود مجموعه نيست؟! و....اینها  را بايد از خود آقاي نظري و يا متوليان نشر كتاب پرسيد؟!

۲- وقايع ابن محمود هم به نظر مي رسد اتفاق خوشايندي است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 8:30  توسط فرهاد صفریان ©   | 

اين پست را دقيقاً از غزل معاصر برداشتم به ياد روزهاي خوبي كه ديگر نيستند و نخواهند برگشت، به ياد پرتقال هاي تازه و خوشبوي شمال! تمشك ، مرباي تمشك ... باران و جنگل!و به ياد...

يك عده چشمهاي مرا كور كرده اند
يعني مرا به عشق تو مجبور كرده اند

يك عده چشمهاي مرا كور كرده اند
يعني مرا به عشق تو مجبور كرده اند


از من فرار مي كني . اما چه فايده
آنها مرا براي تو منظور كرده اند

شيرين تلخكام! خدايان در آسمان
بخت مرا به خاطر تو شور كرده اند

شب مثل روز بود كساني در اين ميان
مهتاب را گرفته و بي نور كرده اند

خيلي عجيب نيست اگر بي توجهي
آنها ترا ميان تو محصور كرده اند

آه اي خدا اهالي اينجا پيِ فريب
نام تو را براي چه بلغور كرده اند

واللهِ من كه لايق عشق تو نيستم
يك عده چشمهاي مرا كور كرده اند.

نو : باغهاي آفت زده

هر زمان مي بيني
باغ آفت زدهء شعر كسي بي برگ است
حمد و توحيد بخوان!
اتفاقي كه قرار است بيفتد مرگ است.
 

دوبيتي : بي خيالي ها


عقاب آسمانها…بي خيالش
غزل‎‏‎‎ْ خانوم رويا…بي خيالش
از اين ياران سرتا پا خيانت
دلم خون است اما بي  خيالش

***
هبوط اتفاقي بي خيالش
سياهي بي چراغي بي خيالش
برو با ديگران خوش باش بانو!
دل بن بست ياغي بي خيالش

رباعي‌: فرمايشتان درست! اما كشك است

موجي كه به روي ساحلت مي ماند
شعري است كه در مقابلت مي ماند
يك روز دلت براي من مي سوزد
مي ميرم و داغم به دلت مي ماند

***

ما از طرف زمانه تجليل شديم
در موسم افتتاح تعطيل شديم
رفتيم كه قاطي بزرگان بشويم
ديديم به يك فسيل تبديل شديم

***

با چشم هميشه سركش و بد ذاتش
بر خرمن لحظه هاي من زد، آتش
خوش بود بدون من و با خود مي گفت:
گور پدر شاعر و احساساتش

***

گفتي همهء زندگي ما كشك است
تحميل زمين بر آسمانها كشك است
ما هم به حساب كشكْ سابي گفتيم:
فرمايشتان درست! اما كشك است.

تمام شعرها از
علي اكبر ياغي تبار

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 10:9  توسط فرهاد صفریان ©   |