تبليغاتX
روح تكانی- فرهاد صفريان

 

روح تکانی

توتونم و عاشق شده ام دود شدن را
در هرم نفســـــهای تو نابود شدن را

آتش که به دستان تو در جان بنشیند
زیبا کند اندیشه ی نمـــــرود شدن را

این فاصله ی دست تو تا لب _ چو خیالت
آموخته دیر آمـــــــدن و زود شدن را!!

این دود که از سوختنم رقصد ...خواهد
چون ساحل چشم تو مه آلود شدن را

هر رشته ی گیسوی تو تاریست که با آن
عالم همه مشتاق شده پود شدن را..

بگذار بسوزم به لبت ماه بلنــــــــــدم!!
توتونم و عاشق شده ام دود شدن را...

امین شیرزادی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:24  توسط فرهاد صفریان ©   | 

 

"وقتی که بچه... کوچولو بود

 با بازوهایی که جلو و عقب می اومدند راه می رفت

می خواست مثل رودخانه روان باشه

رودخانه ای که مثل یه سیلابه

و همه جا رو به هم می ریزه تا دریا باشه

 وقتی که بچه... کوچولو بود

نمیدونست که بچه است

همه چیز پر از زندگی بود

و تمام زندگی یک چیز بود

وقتی که بچه... کوچولو بود

در مورد هر چیزی نظری نداشت

هیچ وابستگی نداشت

اغلب چهار زانو می نشست.

یهو فرار می کرد

رو سرش تل می ذاشت

و موقع عکس گرفتن آرایش نمی کرد"

کلمات آغازین فیلم فرشتگان بر فراز برلین

 

سال ها پیش که دبیرستانی بودیم، لذتبخش ترین شماره های مجله فیلم، شماره هایی بود که گزارش جشنواره کن رو در خودش داشت. یادمه سالی که «ویم وندرس» جایزه بهترین کارگردانی رو به خاطر «فرشتگان بر فراز برلین» گرفت گزارش قشنگی توی مجله بود و یکی از آرزوهای من دیدن این فیلم بود و بالاخره دیدمش؛ یک شعر بلند شیرین، شاهکاری در عرصه هنر و تفکر، داستان انسان شدن یک فرشته! و اینکه زندگی چقدر خوب است، کودکی چقدر خوب است، عشق چقدر خوب است، دلخوشی های کوچک زندگی چقدر خوبند و انسان بودن چقدر خوب است و من دارم به «فیلم درمانی» فکر می کنم.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 11:31  توسط فرهاد صفریان ©   | 



این چنین گیج و شتابنده و پی در پی

می دوند از پی هم ، عقربه ها تا  کی؟

چه قدَر کوچ کنم؛ جسم به جسم، آخر؟

چه قدَر آتن و قونیه و مصر  و ری ؟

یا که پنهان بشوم پشتِ ضمایر، باز؟

خرقه بر تن کنم از من ، تو، شما، ما ، وی ...

خسته از شعرم و آزرده تر از آنم

که کنم قافیه ، نی را پس از این با  مَی

آن شبانم که ز هوهوی تو دلتنگم

گرهی هم نگشود از دلم این هی هی

وه چه جان کندنِ تلخی ست؛ فراموشی

رفته از خاطر من،  نام تو حتی ، ای ...!

عبدالحمید ضیایی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 15:36  توسط فرهاد صفریان ©   |